مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

927

طب اكبرى ( فارسى )

در آب باديان و مانند آن بگذارند و باقى ادويه [ را ] كوفته و بيخته در او آميزند و حب سازند و هر بامداد يك مثقال بخورند . قسم چهارم : در قيلة الماء « 1 » . و علامت او آن است كه قراقر نكند و پوست خايه روشن و آبناك نمايد و خصيه را چون در دست بگيرند سنگين نمايد . و كيسهء خايه در اندك مدت سخت و بزرگ شود و چون خصيه را بجنبانند ، آواز حركت آب مسموع گردد و اگر خواهند آن نازل را بازگردانند به هيچ وجه باز نگردد و بول اندك‌اندك آيد و به دفعات برآيد . تنبيه : اجتماع آب و رطوبت در كيس انثيين بر دو گونه است : يكى ، آنكه از دفع طبيعت بود . دوم ، آنكه در همين‌جا متولد شود به واسطهء برودت مزاج كيس . و ظاهر است كه چون برودت در كيس باشد ، غذايى كه به دو مىرسد مستحيل گردد به مائيت و چون چنين بود ، اگرچه صفاق سالم بود ، مجرا از انفتاح عاصم [ بود ] امّا عظم در كيس پديد آيد و از آنكه اين و آن [ هر دو ] واحدالتدبيراند ، اين را نيز مجازا قيل گويند و الا فى الحقيقت قيل آن است كه چيزى از ما فوق در كيس فرود آيد به سبب شكافتن باريطارون يا گشاده شدن مجراى او چنان‌چه بالا گفته شد . علاج : در نشف رطوبت كوشند بدان‌چه در استسقاى زقى گفته شد و آب كمتر نوشند و معجون كندر سود دارد و اين ادويه نفع دارد : خاكستر چوب كرنب و خاكستر چوب بلوط با روغن زيت سرشته طلا نمايند . ديگر : سعد ، آرد جو و پشك گاو به هم آميخته ضماد سازند . ديگر : فلفل ، حبّ الغار ، به ورق و زيره با زيت يا سركه آميخته طلا كنند . و روغن زيت كه در اين ادويه آميزند بايد كه نخستين آن را بجوشانند تا غليظ شود پس به ادويهء آميزند . ديگر : آرد جو ، سعد ، گل ارمنى ، زيره ، برگ مورد و سرگين گوسفند كهنه ، جمله [ را ] برابر بگيرند و نرم سازند و آب مورد و سركه طلا سازند . و اين همه تدبير آن است كه سبب قوى نباشد و آب بسيار جمع نشده باشد ؛ زيرا كه اگر بسيار بزرگ بود ، به جز بزل و داغ نفع نگيرد : [ 1245 ] بزل ، آن است كه پوست خصيه را بشكافند و آب بيرون آرند . و طريق بزل آن است كه : مبضع عريض يعنى نيشتر [ داراى ] پهنا بگيرند و كيس را از جانب يمن يا يسار درز

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Hydrocele .